نمایش نمایش

شناسه : 31925207


کتاب خاک های نرم کوشک منتخبی از خاطرات خانواده و همرزمان شهید عبدالحسین برونسی در مورد ویژگی‌ها و خصوصیات شهید است.

به گزارش عصر فرهنگ؛ این که چه چیز آدمی را به عرش می رساند و سردار شهید ما را سردار شهید می کند! این چیزی است که در یک سال یا دو سال اتفاق نمی افتد. وقتی به تأیید و تأکید رهبری بر مطالعه ی این دست کتب توجه می کنیم و زندگی و خصوصیات شهدای نسل های سه دهه ی اخیر را هم بررسی می کنیم، چیزی که مشاهده می شود اثر غیر قابل انکار این سرگذشت نامه ها بر سرنوشت نسل جدید مدافع حرم است.

سردار شهید برونسی، روستا زاده ای بود که مادر با وضو به او شیر می داد و با نان حلالی که پدر از راه کشاورزی در زمین این و آن کسب می کرد، رشد کرد. او کسی است که در زمان طاغوت، سیاهی را در مشت گرفت و خلوص و پاکی اش جهانی را در نوردید، نه جهانی تاریک او را. او در سنین کودکی به چنان روح بزرگی دست یافته بود که تحصیل را با وجود علاقه ی شدیدش به کسب علم، در پایه ی چهارم ابتدایی، ترک کرد. او در آن سنین حتی حیا را شرمگین و سرافکنده کرد؛ آن گاه که صحبت از تنها معلم روستایشان، در حال انجام کار منافی عفت، عرق سرد بر پیشانی اش می نهاد و زبانش را قفل می نمود. معلمی طاغوتی که تا آن زمان به شرف تعلیم علم، او را تحمل کرده بود. او را چه مردانه غیظ چنین عملی از سوی معلمش فراگرفت و به سبب این که کاری از دستش بر نمی آمد تا معلم خود را امر به معروف و نهی از منکر کند، خود را از مهلکه ی آتش رهانید و از خدا خواست تا او عطش عشقش به تحصیل را سیراب کند. آری وجه اشتراک در تمامی شهدا، مسئولیت پذیریی آن ها در قبال جامعه بود که ایجاب می کرد امر به معروف و نهی از منکر کنند، آن هم به زیباترین روش، یعنی در عمل خود؛ آری عمل نیکو در آن ها به آن چنان پختگی رسیده بود که ابداً ظاهرنمایی لقب نمی گرفت، بلکه تنها حقیقت وجود خود را نمایان می ساختند؛ حقیقت وجودی که هر انسان مشتاقی را شیفته می کرد. شهید برونسی مردی بود که در سن حساس و پرشور جوانی، آن گاه که در فصلی جدید از زندگی خود، یعنی سربازی، مطیع بودن را می آموخت، تا در حقیقت تسلیم بی چون و چرای خداوندگار خود بودن را بیاموزد، او که سخت خوب از سال ها پیش در وجود خود آن را با پوست و گوشت آموخته بود، به یک باره از تسلیم بی چون و چرا بودن برگشت و سرکشی کرد تا مسلم حقیقی پروردگارش باشد. آری، او در آن زمان که باید در خدمت همسر ما فوق و یکی از درجه داران پادگان خود قرار می گرفت، به طوری که با سرپیچی از این فرمان، تهدید به مرگ می شد، دل را به دریای پاکی زد و از ناز و نعمت های این دنیای دنی گذشت. آری، او پذیرفت تا پایان مدت خدمت خود، فضولات توالت ها را خالی کند، ولی هیچگاه تن به چنین کاری ندهد. آری، او از نجس شدن نانی که بر سر سفره ی همسر و فرزند خود می آورد، با حرام، هراس داشت. آن گاه که طاغوت زمین یتیمان بی پناه را به زور گرفت و خواست با ظاهر فریبنده ی سخاوت منشی، آن ها را میان خانواده های روستایی تقسیم کند تا دهان روستاییان را برای همیشه، در برابر ظلم هایی که بر آن ها می شد، ببندد؛ او، این یکی از مردان بزرگ زمان خود، فریب آن ها را نخورده و نپذیرفت شکم خود و خانواده اش از آتش پر شود. آری، او سختی دوری از شهر و دیار و والدینش را به جان پذیرفت و برای دور ساختن خانواده اش از چنین فضایی به مشهد رفت. در آن جا هم به طور مداوم کار خود را تغییر می داد زیرا هدف او آن بود که نان حلال بر سر سفره آورد، نه نانی که با کم فروشی و فریب مردم به دست می آمد. آری، او احترام والدین را چنان نگاه می داشت که برای نشکستن دل مادر، حداکثر تلاش خود را می کرد. بلی آن گاه که مادر برای آن ها نان و ... می آورد تا به پسر و نوه هایش در دیار غربت عشق بورزد، پسر همه را می پذیرفت، اما چون با مال یتیم آمیخته شده بود به وزنش پول به فقرا می داد و آن گاه از آن ها استفاده می کرد. آری، خدا چه خوب پاسخ او را داد و آن زمان که همسرش احتیاج به قابله داشت، اما شهید با درگیرشدن در فعالیت های انقلابی و کمک به دوستانش، همه چیز را فراموش کرده بود، بانویی خوش سیما به فریاد همسرش می فرستد تا دخترش فاطمه به این جهان چشم بگشاید. آری، امداد الهی برای چنین جوانمردانی است. این سردار رشید، در صحنه ی میدان نبرد خانم فاطمه زهرا(س) را رمز عملیات قرار می داد و از ایشان امداد می طلبید و چه امداد ها که نگرفت!

  آری، ما چنین بزرگ مردانی در سال هایی نه چندان دور داشتیم و هم اکنون زندگی نامه ی آن شیر مردان، شیر دلانی را پرورش می دهد که عشق را به نهایت می رسانند. پاکی بی سختی به دست نمی آید، برای دیدار حق و سر منشأ پاکی ها باید از بیشمار خواستنی ها گذشت و نا خواستنی ها را پذیرفت.

احسان رئیسیان
 






فرهنگی فرهنگی

جدیدترین ها جدیدترین ها