نمایش نمایش

شناسه : 25781149
گفتگو با گوینده خیر مقدم به حضرت آقا؛


دختر شیرین زبان آن روزهای یزدی گفت: از آن روز علاقه من خیلی به امام خامنه ای بیشتر شد و خیلی دلتنگ ایشان می شوم طوری که این دلتنگی هر روز بیشتر می شود و سعی کرده‌ام با حضور در فعالیت های فرهنگی ذره ای از دلتنگی ام را اثبات کنم.

به گزارش عصر فرهنگ، از سال  1386، با سفر پر خیر و برکت حضرت امام خامنه‌ای به یزد 12 دی یک روز خاص در تقویم دارالعباده شد و روز یزد نام گرفت.

از روزها قبل یزد شور و حال خاصی داشت و جای جای شهر آماده استقبال از مراد دل‌ها بود و مریدان در تکاپوی استقبال بودند.

«زهرا سادات قائم محمدی» کودک 8 ساله‌ آن روز و نوجوان 17 ساله امروز که اکنون در رشته علوم و معارف اسلامی در مدرسه عالی شهید مطهری تحصیل می کند، روز 12 دی ماه افتخار داشت تا به نمایندگی از همه یزدی ها دکلمه ای خدمت مقام معظم رهبری تقدیم کرده و به ایشان خوش‌آمد بگوید.

نحوه انتخاب زهرا سادات

قائم محمدی، دختر شیرین زبان یزدی در گفتگو با خبرنگار یزدندا در خصوص نحوه انتخابش برای خیر مقدم خدمت حضرت آقا گفت: در کلاس دوم دبستان شاهد شهید قائدی درس می خواندم، در دوران مدرسه همیشه در مراسمات مختلف و صبحگاه دکلمه می خواندم، روزی معلم پرورشی مدرسه خانم رنجبر چند نفر از بچه ها را انتخاب و متن دکلمه ای را که آماده کرده بود برای خواندن و تمرین به ما داد؛ چند روز بعد ما به سالن هلال احمر قاسم آباد رفتیم و در حضور حدود 300 نفر از دانش آموزان و مسئولین و همچنین فردی از دفتر مقام معظم رهبری دکلمه های خود را می خواندیم و چند روز بعد از بررسی، با پدرم تماس گرفتند و گفتند من برای مراسم استقبال از رهبری انتخاب شده‌ام.

وی ادامه داد: از آن تاریخ ما دوهفته هر شب در بنیاد شهید تمرین داشتیم و از بین آن چند نفر نیز من برای قرائت دکلمه انتخاب شدم.

فضای خانه، مملو از عشق به حضرت آقا بود

قائم محمدی اظهار کرد: از بچگی به واسطه فضای خانه و عشق پدر و مادرم به ایشان علاقه خیلی خاصی به حضرت آقا داشتم و وقتی شنیدم افتخار خوش آمدگویی خدمت ایشان نصیب من شده است با همان حال و هوای بچگی شور و نشاط خاصی وجودم را فراگرفت.

پدرم اسرار داشت چفیه حضرت آقا را طلب کنم

فرزند دکتر جانباز قائم محمدی بابیان اینکه هیچ‌گاه لحظه دیدار با امام خامنه ای را فراموش نمی کنم عنوان کرد: شب قبل از سفر استرس خیلی خاصی داشتم، یک شب معمولی نبود، پدرم چندین بار به من گفتند زهرا سادات فردا حتما چفیه حضرت آقا را طلب کن اما من این کار را سخت می دانستم اما پدر با اسرار می گفتند: شما چفیه را از حضرت آقا بگیرید، زمانی که بزرگ شدی متوجه ارزش آن خواهی شد.

وی افزود: حضرت آقا آمدند و دکلمه را خواندم. وقتی خواستم چفیه ایشان را بگیرم استرس بیشتری داشتم و در آخر هم تپق زدم  ولی خب به هر حال درخواست خودم را با ایشان مطرح کردم. حضرت آقا هم چفیه خود را به من عنایت کردند. اکنون نیز چفیه را قاب گرفته  دیوار اتاقم زده ام.

 

انتهای پیام/

 


هر روز دلتگی ام بیشتر می شود

قائم محمدی گفت: از آن روز علاقه من خیلی به امام خامنه ای بیشتر شد و خیلی دلتنگ ایشان می شوم طوری که این دلتنگی هر روز بیشتر می شود و  سعی کرده‌ام با حضور در فعالیت های فرهنگی ذره ای از دلتنگی ام را اثبات کنم؛ زیرا اعتقاد دارم من که نمی توانم ایشان را ببینم حداقل کاری کنم لبخند بر لبهایشان بنشیند.

وی اظهار کرد: فقط یکبار دیگر آن هم در سال 92روز اول فروردین در رواق امام خمینی(ع) از دور ایشان را دیدم.

انتهای پیام/ک




فرهنگی فرهنگی

جدیدترین ها جدیدترین ها