نمایش نمایش

شناسه : 22408181
دو کرامتی که سیگاری ها با شنیدنش سیگار را کنار می گذارند


لازم نیست حتماً به پنجره فولاد دخیل بسته باشی تا عنایت امام رئوف شامل حالت شود.

به گزارش عصرفرهنگ؛ جلال شايق جانشین سازمان بسیج اصناف متولد سال 1341 مریم آباد یزد، دیپلمه و صاحب چهار فرزند است. سی و یک تیر ماه سی و یک سال از زمان خدمتش به انقلاب و اسلام به عنوان یک بسیجی می گذرد و علی القاعده باید بازنشسته شود. اما ظاهراً قصد ندارد مبارزه را کنار بگذارد و مُصِرّ است همچنان در این سنگر فعالیت کند.

لطفا از فعالیت ها و سوابق حضورتان در جبهه بگوئید.
شایق سخنان خودش را با درود و صلوات بر بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ، امام خمینی(ره) شهدای اسلام و آرزوی طول عمر و سلامتی رهبر انقلاب آغاز می کند و می گوید : سال 1360 در پادگان 05 کرمان ارتش به عنوان سرباز وظیفه خدمت کردم. آنجا دو ماه آموزش دیدیم، بعد از آن بلافاصله ما را به پادگان زرهی شیراز فرستادند در آنجا هم یک هفته آموزش دیدیم و بعد از آن سریع به خط مقدم منتقل شدیم.
ما را به پشت خط آبادان منتقل کردند ، قبل از حرکت به ما گفتند مأموریت شما 45 روزه است ؛ اما چون نیرو کم بود ما را 5 ماه در خط مقدم نگه داشتند!  بعد از 5 ماه به ما گفتند : چند وقت دیگر عملیات شکست حصر آبادان آغاز می شود بعد از آن می توانید به عقب برگردید.
 عملیات شکست حصر آبادان هم آغاز شد و یک هفته ای گذشت ؛ اما ما را به اروند منتقل کردند! 25 روز هم در اروند مستقر بودیم. بالاخره قرار شد به عقب برگردیم. به ما گفتند به شیراز می رویم ؛ اما به قرارگاه تیپ زرهی شیراز منتقل شدیم! ... خلاصه مأموریتی که قرار بود 45 روز طول بکشد ، 10 ماه به طول انجامید!

در مدت حضورتان در جبهه در چه عملیاتی شرکت کردید؟
در چند عملیات شرکت داشتم ثامن الائمه، شکست حصر آبادان، فتح خرمشهر، عملیات فتح المبین، عملیات بیت المقدس و اواخر خدمت هم در تنگه ابوغریب بودم.

 



فقط به عنوان سرباز به جبهه اعزام شدید؟
خیر؛ کار بنده بنایی و کشاورزی است. چند سال بعد از اتمام خدمت مقدس سربازی، برای حضور در بسیج اصناف داوطلب شدم. سال 66 بود که به همراه بازاریان بازدیدی از جبهه ها داشتیم. اتاق اصناف که آن زمان شورای اصناف و بسیج اصناف بود نیروهایشان را به مناطق جنگی جنوب حرکت دادند؛ در این بازدید بود که برادر پاسداری برای ما صحبت کرد و گفت نیرو در خط مقدم شلمچه کم است، اگر توانایی دارید ثبت نام کنید. همانجا بود که داوطلب شدم و باز به خط مقدم رفتم .  این بار به عنوان دیده بان در جبهه حضور داشتم؛ خلاصه تا آخر جنگ در این پست خدمت کردم.
 مشغول دیده بانی بودم که خبر آتش بس را شنیدم؛ باورم نمی شد. فکر می کردم خواب می بینم! وقتی فریاد« الله اکبر» عراقی ها و پارچه سفیدشان را دیدم باور کردم. خلاصه هم اول جنگ در جبهه بودم و هم آخرش ؛ به این حضور هم افتخار می کنم.

از حضورتان در بسیج اصناف بگوئید.
ابتدا به عنوان نامه رسان در بسیج اصناف خدمت می کردم. آن زمان یک موتور گازی داشتم که تا رحمت آباد، دروازه قرآن، خلدبرین و نزدیک پارک کوهستان نامه ها را جابه جا می کردم. در یکی از اردوهایی که در همدان برگزار کردیم ، ایده راه اندازی «صندوق قرض الحسنه اصناف» را که در خیابان مهدی(عج) واقع شده بود راه اندازی کردیم؛ صندوقی که برای حل گرفتاری اصناف و بازاریان راه اندازی شد ـ هر چند دیگر مسئولیتش با بسیج اصناف نیست ـ الآن هم بنده به عنوان جانشین بسیج اصناف یزد،  فرمانده حوزه مقاومت بسیج اصناف و مسئول هیأت چهارده معصوم(ع) اصناف مشغول به فعالیت هستم.

هیأت چهارده معصوم؟!
بله از سال 85  هیأتی تأسیس شد و الآن یازده سال است که هر سال به مدت هفت روز صبح ها از ساعت 5:30 تا 8:30 یادواره شهدای اصناف را برگزار می کنیم. به هر حال الآن 31 سال است که در بسیج اصناف خدمت می کنم و به این خدمت افتخار می کنم.
 

 


هر کسی وارد اتاق شما شود اولین چیزی که توجهش را جلب می کند ویترین پر از انواع سیگار و فندک شما است! ماجرای این ها چیست؟!
ماجرا از آنجا شروع شد که 19 سال پیش با دو اتوبوس از یزد برای پابوس امام رضا(ع) به مشهد رفتیم. وقتی رسیدیم چهل نفر مسافر سراغ من آمدند و با دعوا گفتند که کاش همراه تو نیامده بودیم! پرسیدم چرا؟! گفتند: راننده از یزد تا مشهد آتش به آتش سیگار می کشید و وقتی اعتراض می کردیم با تشر جوابمان را می داد و به حرف ما اعتنایی نمی کرد!
 به آن ها حق دادم و این فکر به سرم افتاد که آمار سیگاری های این دو اتوبوس را بگیرم . متوجه شدم مجموعاً 8 نفر از همراهانم سیگاری هستند.  به حرم مطهر رفتم و رو به گنبد آقا علی بن موسی الرضا(ع) ، با دل شکسته و چشمانی پر از اشک گفتم: می خوهم این 8 نفر را ترک سیگار بدهم ؛ باید کرامتت را به من نشان بدهی که کرامتت را نشان من خواهی داد . اگر این کار انجام شود من این کار را تا زنده هستم انجام می دهم ...  خلاصه از همانجا شروع کردم.
روز سوم سفر رسیدم به همان راننده و به او گفتم باید ترک کنی. با تشر و ناراحتی گفت «کی به تو دستور داده؟! مگه بیکار هستی؟! من چهل سال است که سیگاری هستم ؛ روزی 4-5 پاکت سیگار می کشم ، تو می خواهی من ترک کنم؟! نمی گویی کمتر بکش، می گویی ترک کن؟!»  به او گفتم برگرد طرف حرم آقا. وقتی رو به حرم ایستاد گفتم به خود امام رضا(ع) سه روزه آمدم مشهد ، به آقا قول داده ام و صحبتی که با امام رضا(ع) داشتم را برایش شرح دادم.
این حرف ها را که گفتم نشست روی زمین و شروع کرد به گریه کردن؛ بعد همن راننده ی تند خو، خیلی ملایم گفت :« آقای شایق این چه حرفی بود زدید؟! من چهل سال سیگاری هستم.  نمی توانم ترک کنم !» خلاصه از ما اصرار و از او انکار؛  بالاخره نتیجه کار به این جا رسید که گفت: من می گویم ترک می کنم ولی سیگار را می کشم! گفتم تو بیا در جلسه ای که با همسفران می گیرم ، همین حرف را بزن.
از آن طرف هم سراغ یک خیّر رفتم ، به او گفتم می خواهیم هشت نفر را ترک سیگار بدهیم  و نیاز داریم که تشویقشان بکنیم. می خواهم شما زحمتش را بکشی. استقبال کرد و گفت هر کس ترک کرد یک هفته خودش و همسرش با هزینه من در بهترین هتل مشهد مهمان آقا علی بن موسی الرضا (ع) هستند.
دوستان را خبر کردیم و فردا صبح با ذکر زیارت عاشورا و صلوات جلسه را آغاز کردیم. هشتاد نفر در سالن هتل نشسته بودیم. به خود امام رضا(ع) قسم ، اولین کسی که آمد راننده بود. بلند شد ، با گریه و دل شکسته گفت: دو ساعت به اذان صبح مانده رفتم حرم آقا و هر حرفی که باید بزنم، زدم و به آقا امام رضا(ع) دیگر لب به سیگار نمی زنم! خودش و همه گریه کردند. خلاصه آخرین نفر که ترک کرد، بلند شدم و گفتم شما هشت نفر خودتان و خانواده یک هفته رایگان مهمان امام رضا(ع) هستید و هزینه اش را خیّر عزیزی می پردازد.
یکی دیگر از خیّران که در جلسه حضور داشت گفت: آقای شایق! من هم نصف هزینه سفر کربلا را می دهم . این اتفاق مبارک و جلسه موفقیت آمیز آغاز فعالیت من برای ترک سیگار هموطنان و عمل به عهدی بود که با امام رضا(ع) بستم.
الآن 19 سال است ترک سیگار می دهم و در این کار 80 درصد موفق بوده ام؛ نه تنها در یزد، بلکه در کرمان، قم، تهران و مشهد و ...  هم این کار را انجام می دهم.
 


به سیگاری ها چه می گوئید؟
هیچی! دارم می روم، می بینم یک نفر سیگار دستش است. با لب خندان می روم جلو و دو کرامت از کرامات امام رضا(ع) را برایش تعریف می کنم و می گویم: دو کرامت برایت تعریف می کنم اگر حالی به تو دست داد می توانی ترک کنی اگر نه، نمی توانی.

یکی از کرامات که ماجرای همان راننده است. کرامت دوم چیست؟
چند سال قبل به یکی از روستاهای یزد رفتم. لب استخر دیدم آقایی در حال سیگار کشیدن بود . با او احوالپرسی کردم و پرسیدم به من سیگار نمی دهی؟! یک نخ سیگار به من داد، می خواست روشنش کند که گفتم: من سیگاری نیستم! می خواهی ترکت بدهم. گفت: تو چه کاره هستی؟ کی هستی؟ گفتم هیچی. می خواهم تو را ترک بدهم. گفت آنقدر زندگی به من فشار آورده که نمی توانم ترک کنم.
 پرسیدم مشکلت چیست؟ گفت: درد نگفتنی است ! گفتم: می توانی برایم تعریف کنی؟! گفت 8 سال است دیسک کمر دارم، دختری دارم که دو سال است طلاق گرفته و خانه نشین شده است ، مشکل دیگرم این است که چند سال قبل می خواستم با وانت دنده عقب از پارکینگ منزل بیرون بیایم ، فرزند سه ساله ام زیر ماشین رفت و فوت کرد! همسرم این صحنه را دید و الآن شش سال است که فلج شده!
با شنیدن این حرف ها به او گفتم: من دیگر دلم تاب نمی آورد؛ اجازه می دهی بیست دقیقه با هم حرف بزنیم؟ گفت: برویم در باغ ما و صحبت کنیم.
به زیر درخت گردویی رفتیم، نشستیم و شروع کردم ماجرای همان راننده و هفت نفر دیگر و البته تشویق خیّران را تعریف کردم. با شنیدن این حرف ها مدام می پرسید به من چیزی نمی دهی؟! به خودم گفتم یا امام رضا(ع) هیچ چیز همراه ندارم و این بنده خدا هم مدام می گوید چیزی به من نمی دهی؟! در حال حرف زدن با من ، با سنگ های زیر درخت بازی می کرد. ناگهان سنگ کوچکی را برداشتم زیر آن یک لنگ گوشواره طلا بود. گوشواره را به آن مرد دادم و گفتم این هدیه آقا امام رضا(ع) است. اشکش درآمد و در همان حال گفت چند سال است که نوه ام گوشواره اش را گم کرده ، هر چقدر گشتیم نتوانستیم آن را پیدا کنیم. گفت دیگر سیگار نمی کشم . تمام شد! همان فردی که می گفت اگر سیگار نکشم انگار لحظه آخر عمرم آمده است حالا می گفت سیگار را کنار می گذارم.
بله، با همین شیوه حدود 700 نفر تا کنون سیگار را ترک کرده اند؛ مثلاً پدر شهیدی که بیش از 50 سال است که سیگار می کشید و سیگار را گنار گذاشت. و پنج بسته از سیگارهایی که در این ویترین مشاهده می کنید ، متعلق به همان پدر شهید است. این پدر شعری هم درباره سیگار و ترک آن گفته است که خواندنش خالی از لطف نیست!


 






فرهنگی فرهنگی

جدیدترین ها جدیدترین ها